Home / کارآفرینان / داخلی / سید محمد رضا گرامی ، بنیان گذار شرکت گلستان

سید محمد رضا گرامی ، بنیان گذار شرکت گلستان

کارآفرینی که خود را از کویر به گلستان رساند

حکایت زندگی پر تلاطم حاج محمد گرامی خالق برند گلستان و موسس چندین مجموعه تجاری و صنعتی

کمی بالاتر از میدان توحید در مناطق مرکزی پایتخت داخل محدوده بیمارستان امام خمینی، سازه فلزی بلندمرتبه‌ای سر به آسمان گذاشته است. این ساختمان ۱۷ طبقه و سه وجهی قرار است به بیمارستانی مدرن تبدیل شود که نظیر آن در ایران وجود ندارد. احداث “مهدی کلینیک” که در مجتمع بیمارستانی امام خمینی از مردادماه ۱۳۹۱ کلید خورده است، فلسفه وجودی اش را مدیون وصیت نامه یکی از تاجران مشهور ایران است. حاج محمد گرامی که شرکت گلستان بخش کوچکی از دارایی های او است، به فرزندانش وصیت کرده است که بخشی از دارایی او را صرف ساخت بیمارستان کنند. این کارآفرین بزرگ در دوران حیات خود نیز امور خیریه را همزمان با توسعه فعالیت های اقتصادی با جدیت دنبال می کرد. هر گامی که در تجارت یا تولید برمی داشت، سهمی را هم برای امور خیر کنار می گذاشت تا به رسم همیشگی تاجران هم نسل خود عمل کرده باشد. مشهورترین پروژه عام المنفعه ای که از دارایی های خانواده گرامی ساخته می شود اما پس از مرگ او کلید خورده است. این پروژه بزرگ با همکاری دانشگاه علوم پزشکی تهران مراحل احداث ساختمان را دنبال می کند. به گفته مهدی گرامی فرزند ارشد حاج محمد گرامی، قرار است بهترین تجهیزات بیمارستانی در آن مستقر شود و تا پایان سال ۹۵ این بیمارستان خدمات رسانی خود را آغاز کند.

حاج سید محمد گرامی

***

تولد یک کارآفرین

محمد گرامی سال ۱۳۰۶ در شهرستان یزد به دنیا آمد. این دوره با آغاز نوسازی و اصلاحات در کشور از جمله یزد هم زمان بود؛ ساخت مدارس، درمانگاه و عمران و آبادانی شهر یزد مورد توجه حکومت بود و همین مسئله باعث شد که بسیاری از طبقات پایین جامعه شهری از جمله سید محمد تا حد زیادی به آموزش دسترسی داشته باشند و بخت تغییر وضعیت و موقعیت اجتماعی برایشان فراهم باشد. با این وجود کار به جایی رسید که برای تحصیل در کلاس پنجم و ششم پول خرید کتاب درسی را هم نداشت و یک نیکوکار با تقبل هزینه خرید کتاب، نقش مهمی در ادامه تحصیل محمد گرامی ایفا کرد.

 ده سالگی و آغاز دوران خودکفایی

تازه ده ساله شده بود که پدرش خانواده را ترک کرد و همسر دیگری برای خود برگزید. سید محمد پسر بزرگ خانواده بود و در حالی که کلاس چهارم دبستان را پشت سر می گذاشت وظیفه سنگینی روی دوشش احساس می کرد. محرومیت و فقر در کنار بردار و مادر زندگش دسواری را برای محمد رقم زده بود. در روزهای ابتدایی جدایی پدرو مادر، سید محمد موظف بود هر روز به مغازه پدرش برود تا از او، خرجی روزانه بگیرد. اما این شرایط طولانی نبود. او به همراه مادر و برادرش در محله امیر چخماق کوچه آبشخور یزد زندگی می کرد. همگی با انجام کارهای خانوادگی به درآمدزایی می پرداختند تا امرار و معاش داشته باشند. مادر پارچه برش‌خورده را از نورالله خیاط منطقه می گرفت و در منزل پیراهن می دوخت تا برای هر پیراهن دو قران اجرت بگیرد. شکستن بادام و جدا کرن مغز و استفاده از پوست آن برای سوخت نیز یکی از کارهای دیگر این خانواده سه نفره برای درآمدزایی بود. آن ها از مغازه حاج خلیفه که مشهورترین تولیدکننده شیرینی مخصوص یزدی است، خمیر و موا داخل شیرینی را می گرفتند و شب ها در منزل شیرینی قطاب را می پیچیدند و از بابت هرکیلو یک قران می گرفتند. با تمام این کارها آن ها زندگی را با سختی سپری می کردند و قدرت خرید چندانی برای خرید تمام کتاب های درسی کلاس پنجم و ششم محمد را نداشتند تا اینکه فرد خیری به نام رضائیان کتاب های درسی او را برایش خرید که این موضوع نقش مهمی در تشویق او برای خوب درس خواندن داشت. محمد، ریاضیات بسیار خوبی داشت و برای حل مسائل ریاضی مورد تشویق معلم هایش قرار می گرفت. او تا کلاس ششم به خوبی درس خواند و با مدل ۱۸ قبول شد.

کار در پارچه فروشی و ترک تحصیل

محمد گرامی در تعطیلات تابستان با روزی یک ریال دستمزد در مغازه پارچه فروشی حاج حسین سعیدی کار می کرد و هر شب بخشی از حقوقش را به مادرش می داد. محمد با کمک یکی از معلمانش در مدرسه دینداری بدون پرداخت هزینه ثبت نام کرد البته فاصله زیادی بین خانه و مدرسه وجود داشت و او مجبور بود این فاصله را پیاده طی کند. او بعد از پایان کلاس هشتم به دلیل مشکلات مالی دیگر نتوانست درس خود را ادامه دهد و ترک تحصیل کرد تا کمک خرج مادرش باشد.

کار در تجارتخانه

محمد گرامی در ۱۵ سالگی به تجارتخانه حاج علی اکبر ریسمانی از تجار نیکوکار یزد رفت و به عنوان شاگرد با حقوق ماهانه ۸ تومان مشغول به کار شد. نظافت حجره، مراجعه به بانک و دیگر سازمان ها وظیفه او بود. او صبح زود در حالی که هنوز کار شروع نشده بود به تجارتخانه می‌رفت و آنجا را آب و جارو می‌کرد. کاری که همیشه به خاطر آن همشاگردی‌هایش او را مسخره می‌کردند و به او می گفتند چرا وقتی حاجی ریسمانی اصلا متوجه کارهای او نمی‌شود، زمین را آب و جارو می‌کند. او پاسخ می داد که خدا شاهد کار من است. هر روز پیش از آغاز کار وقتی زمان داشت قرآن می‌خواند. سید محمد در این دوران براثر آلودگی به بیماری برونشیت مبتلا شد و برای درمان و استراحت مجبور شد مدتی را به روستاهای اطراف یزد مهاجرت کند. او در زمان بازگشت چون پولی نداشت مجبور شد با پای پیاده ۱۴ ساعت بیاید تا به شهر برسد. خودش روایت کرده است که در طول مسیر شعری از حافظ را زمزمه می‌کرد، شعری که هرگز آن را فراموش نکرده و حتی نوشته‌ای از آن را سال‌ها زیر شیشه میز خود قرار داده بود: «آن ها که خاک را به نظر کیمیا کنند/ آیا شود که گوشه چشمی به ما کنند.» سختکوشی از همین دوران جزو ویژگی‌های ذاتی او شد تا جایی که بعدها بیش از ۱۲ ساعت کار روزانه را رمز موفقیت خود دانست.

بازگشت به یزد

بعد از بازگشت به یزد بار دیگر در تجارتخانه حاج آقا ریسمانی مشغول کار شد و به مرور زمان حقوقش افزایش یافت و به ۱۵ تومان در ماه رسید. در این مدت کارهای بیشتری به او واگذار شد. فروش کالاهای مختلف به مغازه داران بخشی از کارهایش در سال‌های ۱۳۲۴ تا ۱۳۲۵ بود.

عزیمت به تهران

با پایان جنگ جهانی، بازگشت آرامش و رونق کسب و کار، تهران به قلب اقتصادی کشور تبدیل شد و سید محمد تصمیم گرفت برای پیشرفت به تهران بیاید. او زمانی که به همراه یکی از دوستانش به تهران آمد ۱۹ ساله بود البته به دلیل مشکلاتی که برایش پیش آمد و عدم رضایت مادر در تهران نماند و باردیگر به شهرش بازگشت ولی مدت کوتاهی بعد با رضایت مادر دوباره با یکی دیگر از دوستانش که در تجارتخانه حاج ریسمانی همشاگردیش بود، به تهران آمد و اتاقی را با ماهی ۳۰ تومان اجاره کردند. آن‌ها کار ویزیتوری را شروع کردند. سرمایه چندانی نداشتند و در کار مشترک، اعتماد به نفس و درستکاری سرمایه مشترکشان بود. آن‌ها کار بازاریابی پارچه و برنج را شروع کردند. آن ها واسطه انتقال برات از تهران به یزد بودند و مشتریان برنج را برای تجارتخانه‌های تهران پیدا و به آن ها معرفی می‌کردند. برای این کارها درصدی از سود را دریافت می‌کردند. آن ها در کار خود موفق بودند همین باعث شد تا خیلی زود هرکدام بتوانند مقداری پول پس انداز کنند. سیدمحمد بعد از اینکه ۷۰۰، ۸۰۰ تومان پول پس انداز کرد به فکر تامین نیازهای خانواده‌اش افتاد و در اولین قدم تصمیم گرفت آرزوی مادرش برای زیارت کربلا را برآورده کند. او معتقد بود می تواند بعدها هم پول پس انداز کند اما شاید هیچگاه دیگر مادرش فرصت رفتن به این سفر را نداشته باشد. بعد از اینکه سید محمد توانست میزانی پول پس انداز کند مادر و برادرش نیز برای زندگی به تهران آورد و برادرش در تجارتخانه‌ای مشغول کار شد.

ازدواج و تحول در زندگی

یکی از تحولات مهم زندگی سید محمد ازدواج او با معصومه کوچک زاده، خواهر دوستش بود. اتفاقی که در سال ۱۳۲۷ افتاد، البته در ابتدا محمد به دلیل شرایط اقتصادی و مالی خود با ازدواج موافق نبود اما بعد چند حادثه و دیدن خوابی که به او بشارت رخداد خوب داده بود، تصمیم به ازدواج گرفت. همسر او ۱۴ ساله و سید محمد در این زمان ۲۱ ساله بود. آن ها با تشریفات بسیار مختصر ازدواج کردند و مراسم عروسی بسیار ساده‌ای برپا کردند و در همان خانه ۴۵ متری سید محمد، در کنار مادر و بردار او زندگی مشترک خود را شروع کردند. سید محمد بعد از ازدواج به دلیل افزایش هزینه های زندگی تلاش خود را بیشتر کرد و کارش را افزایش داد و توانست دو سال بعد زمینی به مساحت ۱۰۰ متر در میدان امام حسین خریداری کند و در حالی که ۲ هزار تومان بیشتر پول نداشت خانه‌ای در این زمین ساخت که برای آن ۹ هزار تومان هزینه کرد، موضوعی که نشان دهنده اعتماد به نفس، بلند پروازی‌ها و امیدش به آینده بود.

تغییر شغل

بعد از سروسامان گرفتن زندگی شخصی‌اش به دلیل مشکلات بازار برات و برنج تصمیم گرفت تغییراتی در شغل خود ایجاد کند و به همین منظور ویزیتوری صابون را شروع کرد. البته بازار صابون هم رونق چندانی نداشت و کسادی بازار در بین سال‌های ۱۳۳۰ تا ۱۳۳۳ باعث شد که بر حسب اتفاق و به دنبال کارهای جدید سری هم به تجارتخانه گرجی صاحب چای جهان برای ویزیتوری بزند. او بعد از جلب موافقت گرجی از همان ساعت با کمک کوچک‌زاده از میدان ۱۵ خرداد تا میدان امام حسین و صبح بعد تا چهار راه حسن آباد و حافظ در جستجوی مشتری به سراغ تک‌تک مغازه‌ها رفتند. کاری که باعث شد سید محمد بتواند به تنهایی ۱۴ صندوق چای بفروشد و برای هر صندوق ۵ تومان دریافت کند. یعنی او در مجموع در دو روز ۹۰ تومان درآمد کسب کرد. روش کار آن ها به این صورت بود که یک سوی خیابان را سید محمد گرامی و سوی دیگر را دوستش کوچک‌زاده بازاریابی می‌کرد. کار آن‌ها خیلی زود تا جایی گسترش پیدا کرد که برای آن‌ها دوچرخه‌ای خریداری شد که به نوبت بتوانند کار کنند. گرامی و کوچک‌زاده خیلی زود توانستند اعتماد گرجی صاحب تجارتخانه را جلب کنند. آن ها تصمیم گرفتند از حق کمیسیونی که دریافت می کنند هر کدام هفته ای ۱۰۰ تومان را برای هزینه‌ها در نظر بگیرند و مابقی را برای سرمایه‌گذاری آینده پس‌انداز کنند تا درآینده خودشان بتوانند کاری مستقل را شروع کنند.

نقطه پرواز

بعد از مدتی آن‌ها آن‌چنان در کار خود پیشرفت کردند که از گرجی درخواست نمایندگی فروش انحصاری چای را کردند اما با مخالفت او رو به رو شدند و به همین خاطر تصمیم گرفتند از گرجی جدا شوند و کار مستقل خود را شروع کنند. آن ها در این دوره با دریانی صاحب چای عقاب آشنا شدند و کار با او را آغاز کردند، دریانی حاضر به بستن قرداد با آن ها شد. قراردادی که چند سال ادامه داشت ولی در نهایت آن‌ها به فکر شروع کاری مستقل افتادند.

از چای بره نشان تا تولد گلستان

سید محمد در آستانه ۳۰ سالگی تصمیم گرفت با توجه به تجربه این سال‌های خود کاری مستقل را شروع کند، او در آن زمان تجربه ۱۱ سال ویزیتوری در تهران را داشت، تا حدی سرمایه جمع کرده بود و اعتماد به نفس بسیاری داشت. بسیاری از مشتریان نیز او را به خوبی می‌شناختند. از سوی دیگر او به دلیل شناختی که در این سال‌ها نسبت به کار و بازار چای کسب کرده بود، تصمیم گرفت کاری در بازار چای با کمک کوچک‌زاده شروع کند. آن ها انبار سرای دلگشا را از گرجی خریداری کردند تا چای با برند بره‌نشان را در آن بسته‌بندی کنند. این اتفاق افتاد و کارگرانی برای بسته‌بندی چای استخدام کردند. آن‌ها نظارت کاملی هم به کار کارگران خود داشتند. روایت می‌کنند که درستکاری اصلی‌ترین سیاست آن ها در کار بود به طوری که حتی اجازه نمی‌دادند ۵ گرم از وزن چای بسته‌بندی‌شده کمتر باشد. سید محمد یک بار که مشکلی در این زمینه پیش آمده بود به کارگر خود گفت چای ما را پیرزنی می‌خرد که پولش را به سختی جمع‌آوری کرده است پس نباید حق مردم را اگرچه کم باشد، دزدید. کار بسته بندی کم کم پیشرفت کرد و به غیر از تهران حوزه فروش تجاری را به یزد هم توسعه دادند. آن‌ها بعد از توزیع آزاد چای در قدم بعدی برای گسترش کار خود تصمیم گرفتند شرکت گلستان را تاسیس کنند. بر این اساس گلستان متولد شد. شرکتی با شراکت گرامی، کوچک زاده و سهام‌داری همسرانشان که سرمایه آن ۵ میلیون ریال اعلام شد، در سال ۱۳۴۰ تاسیس کردند.

توسعه فعالیت

دفتر این شرکت در سه راه دلگشا بود و اولین همکاران آن‌ها از دوستان و اعضای خانواده بودند. محصول تجاری شرکت آن‌ها با نام تجاری بره‌نشان و شترنشان عرضه می‌شد و به تدریج فعالیت‌شان در اصفهان، مشهد، یزد، گرگان و…. توسعه پیدا کرد. با گسترش کار تعداد کارگرانشان نیز افزایش پیدا کرد، در شروع کار آن ها ۱۰ کارگر داشتند  اما به تدریج تعداد پرسنل آن‌ها به ۶۰ نفر رسید.

تولید چای

سید محمد و کچک‌زاده پنج سال پس از تاسیس شرکت گلستان سعی کردند بخشی از پروسه تولید محصول تجاری را خود در دست بگیرند. با همین هدف شرکت گلستان در سال ۱۳۴۴ در شهرستان لاهیجان اقدام به خرید کارخانه کرد. آن‌ها پس از مدتی در آن کارخانه با خرید برگ سبز به خشک کردن چای شکسته، باروتی و چای قلم پرداختند. کارخانه چای لاهیجان یکی از کارخانه‌هایی بود که در پرداخت به موقع بهای برگ سبز چای به کشاورزان و خرید برگ با کیفیت و تبدیل آن به چای خشک مناسب شهره شده بود. موضوعی که روی حفظ استاندارد برند گلستان بسیار موثر بود. شرکت گلستان علاوه بر واردات، بسته‌بندی و توزیع چای، در سال ۱۳۴۶ به تولید کننده نیز تبدیل شد.

پیش از ورود به عرضه تولید در سال ۱۳۴۵ با شراکت سید محمد گرامی، رضا کوچک زاده و عبدالحسین شرکا شرکت رویال‌تی در زمینه واردات چای فعالیت خود را در انبار شوش آغاز کرده بود. این اقدام نقش محمد گرامی و کوچک‌زاده را به عنوان یکی از بزرگ‌ترین تجار چای تثبیت کرد. در این سال‌ها البته محمد گرامی به تحصیل و پیشرفت فرزندانش نیز اهمیت بسیاری می‌داد. موضوعی که چند سال بعد ظرفیت‌های جدیدی را در شرکت گلستان ایجاد کرد. او فرزندان خود را برای ادامه تحصیل روانه دیار فرنگ کرده بود.

محصولات جدید

در اقدام بعدی علاوه بر چای؛ خشکبار و حبوبات را نیز به محصولات خود اضافه کردند. در دهه پنجاه کار آن ها تا جایی توسعه پیدا کرد که توانستند بخش بزرگی از بازار تجاری چای کشور را در دست داشته باشند. در سال ۱۳۵۰ اولین دستگاه اتوماتیک بسته‌بندی چای به انبار شرکت گلستان وارد شد و چای ۱۰۰ گرمی گلستان و ۵۰۰ گرمی با بسته‌بندی ماشینی وارد بازار شد. تا پیش از آن بسته‌بندی‌ها همگی دستی انجام می‌شد. در سال ۱۳۵۲ نیز آن‌ها اولین دستگاه تولید چای کیسه‌ای دو گرمی را خریداری کردند. دستگاهی که در هر دقیقه ۱۰۰ چای تی‌بگ تولید می‌کرد. آینده‌نگری آن‌ها در وارد کردن صنعت چای کیسه‌ای به قدری بود که آن زمان به دلیل عدم استقبال از این نوع چای، تولید آن متوقف شد اما بعدها مصرف چای کیسه‌ای گسترش یافت.

ورود فرزندان و تقویت گروه گرامی

دختر او اشرف گرامی با مهندس سیگاری فارغ‌التحصیل آمریکا ازدواج کرد و پسرش مهدی که تحصیل‌کرده مدیریت در آمریکا بود به کشور بازگشت تا زمینه‌های بسیاری را برای کسب و کار پدر فراهم کند. سید محمد گرامی در بین سال‌های ۱۳۵۲ تا ۱۳۵۷ در عرصه‌های تازه‌ای سرمایه‌گذاری کرد. او تا سال ۱۳۵۷ دو شرکت تجاری و شرکت زنجیره‌ای مرغداری به نام سیمرغ را با کمک خانواده علی آگاه و حاج علی اکبر برخورار تاسیس کرد. این مرغداری بزرگ که با  شرکت کلمین آمریکا همکاری می‌کرد با تولید روزانه بیش از ۲۵۰تن  گوشت مرغ و تخم مرغ  از بزرگترین شرکتهای‌های مرغداری در خاورمیانه و به روایاتی در جهان محسوب می‌شد که نقش مهمی در تامین این کالاها در کشور داشت. بعد از انقلاب این مرغداری در لیست مصادره ها قرار گرفت و رفته رفته فعالیتش متوقف شد. محمد گرامی در سال‌های پیش از انقلاب همچنین به خرید سهام در چندین شرکت صنعتی وابسته به حاج محمد تقی برخوردار از تجار مشهور ایران اقدام کرد. خانواده گرامی با خرید کارخانه آرد اسدی در اطراف تهران، تاسیس کارخانه برنج کوبی، تاسیس دومین کارخانه چای خشک‌کنی با مشارکت کوچک زاده و چند تاجر دیگر در مازندران، تولید نوشابه از چای برای اولین بار در ایران، به فعالیت صنعتی خود تداوم بخشیدند. آن ها در شراکت سه اصل راستی، درستی و دینداری را مبنای فعالیت خود قرار دادند.

شرکت ایران سرعت و پیروزی انقلاب

علاوه بر تولید چای، خشکبار، برنج، مرغ، تخم مرغ و… سید محمد گرامی شرکت ایران سرعت را با همراهی روح‌الامینی تشکیل داد. کار شرکت انتقال کالا از بنادر به تهران و شهرستان‌ها براساس قرارداد با دولت بود که ۸۵ درصد آن متعلق به دولت و ۱۵ درصد را می‌توانستند به طور آزاد جا‌به‌جا کنند. آن‌ها با پیشرفت در صنعت حمل و نقل و با اعتبار مالی بانک ملی حدود ۵۰۰ کامیون را خریداری کردند تا کار حمل نقل کالا را در کشور به طور سراسری دنبال کنند. برای این کامیون‌ها راننده به اندازه کافی وجود نداشت. آن‌ها مجبور شدند از بنگلادش و دیگر کشورها راننده برای ماشین‌های خود استخدام کنند. مهندس سیگاری داماد خانواده گرامی مدیرعامل این شرکت بود. شرکت سرعت ایران با بروز انقلاب، اعتصاب و اختلال در بندرها و سرانجام با پیروزی انقلاب و ناتوانی در پرداخت وام دچار مشکلاتی شد و به ناچار ماشین ها و دارایی شرکت به عنوان ضمانت به بانک برگردانده شد.

روزهای بحران

بعد از پیروزی انقلاب اسلامی دولت و سازمان چای کنترل تولید و توزیع چای را به دست گرفت. در سال ۵۹ نیز شرکت سیمرغ مصادره شد تا فعالیت خانواده گرامی به شدت محدود شود. محمد گرامی پیش از انقلاب در شرکت های متعددی مانند شرکت پوشش، سرامیک البرز، کارتن البرز، کشت و صنعت جیرفت، پارس الکتریک و… سهامدار بود که تمام این شرکت ها توسط دولت، ملی اعلام شد.  او برای مدتی به آمریکا سفر کرد تا در کنار سه تن از فرزندانش که در این کشور تحصیل می‌کردند، باشد. بعد از اقامتی کوتاه با وجود مخالفت اعضای خانواده تصمیم گرفت به کشور بازگردد. محمدرضا، پسر سوم او نیز در سال ۵۹ ادامه تحصیل خود را رها کرد و به ایران بازشگت تا در کنار پدر باشد. مشکلات شرکت ایران سرعت و سایر شرکت‌ها به قدری زیاد بود که با تقسیم کار صورت گرفته میان اعضای خانواده، محمدرضا تصمیم گرفت فعالیت اقتصادی مستقلی را راه‌اندازی کند. او ابتدا به سمت واردات روغن خوراکی رفت اما با محدودیت‌هایی که وجود داشت تصمیم گرفت فعالیت اولیه پدر را از سر بگیرد و تولید چای را در سوله های بجامانده از مرغداری سیمرغ در حوالی میدان پونک در دستور کار قرار دهد. خیابانی که زمین های این کارخانه در آن قرار دارد، بعدها نام گلستان به خود گرفت. در سال ۱۳۶۰ حاج محمد گرامی و و همسرش تدادی از عراقی هایی که به واسطه جنگ از کشور خود گریخته و به ایران پناه آورده بودند را در سالن های مرغداری پناه دادند و همین افراد شب ها به کارگران کارخانه گلستان تبدیل شدند و درآمدی برای گذران زندگی پیدا کردند.

عبور از بحران

محمدرضا، پسر سوم سید محمد گرامی روایت می کند: «یکی از ماشین‌آلات بسته‌بندی چای کیسه‌ای که شرکت گلستان سالها قبل از آلمان وارد کرده و در انبار شرکت بلااستفاده مانده بود را باتفاق یکی از مکانیکهای جوان و بااستعداد شرکت ظرف سه ماه تعمیر و بازسازی کردیم و به راه انداختیم. با مقدار کمی مواد اولیه، کاغذ فیلتر و سیم منگنه موجود در انبار شروع به تولید و عرضه چای کیسه‌ای به بازار کردیم. پس از این کار بلافاصله تقاضای زیادی برای تولید عمده به ما رجوع شد.» به گفته این فرزند گرامی، «جدا از تقاضای خوب بازار، عمده مصرف کننده‌های چای کیسه‌ای را ارگانهای دولتی و ارتشی تشکیل می‌دادند که برای مصرف در جبهه استفاده می‌کردند بنابراین ظرف دو تا سه ماه ظرفیت تولید را از یک شیفت به سه شیفت افزایش دادیم و متوجه شدیم که هنوز جوابگوی تقاضای بازار نخوا هیم بود. تصمیم گرفتیم دستگاه جدیدی از آلمان وارد کنیم ولی با محدودیتهای ارزی وزارت صنایع ارز را فقط به کالاهای ضروری تخصیص می‌داد.آن ها دستگاه تولید چای کیسه‌ای را کالای لوکس تشخیص دادند.» خانواده گرامی تصمیم گرفتند ساخت دستگاه در داخل کشور را امتحان کنند. دستگاه‌ها شب تا صبح بخ تولید می پردختند و روزها قطعات به ریخته گری برده می شد. دو سال بعد موفق می‌شوند با همین روش مهندسی معکوس این دستگاه را راه‌اندازی کنند و تا سال ۶۶ ۷۰ دستگاه جدید بسازند.. مابقی مایحتاج بسته بندی نظیر کاغذ نیز وارداتی بود که اجازه واردات آن داده نمی‌شد. برای تامین ارز مورد نیاز، آن ها به صادرات پسته روی آوردند و با ارز حاصل از صادرات آن مایحتاج تولید چای کیسه‌ای را وارد می کردند.

واردات خودرو

توسعه صادرات پسته کار را به جایی رساند که بعدها ارز کافی برای واردا کالاهای دیگر نیز فراهم شد. آن ها وانت بار که مورد نیاز در برداشت پسته بود را نیز وارد کردند. پس از آزاد شدن واردات خودرو، این کار نیر در دستور قرار گرفت تا جایی که نمایندگی میتسوبیشی ژاپن  و هیوندایی کره را بگیرند. محمدرضا گرامی می گوید: « از آن پس ما با عقد قرارداد با مردم شروع به پش فروش خودرو کردیم و مردم یک پیش پرداخت به ما می دادند که به واسطه ی آن پسته خریداری و صادر می کردیم و ارز حاصله از آن را به کارخانه میتسوبیشی و هیوندا می دادیم و در مقابل خودرو تعهد شده به مردم را وارد میکردیم.» این کار تا سال ۱۳۷۳ با رونق زیادی ادامه داشت تا اینکه سال ۱۳۷۴ دولت جلوی واردات خودرو را گرفت. آن ها ۶ هزار خودرو به مردم پیش فروش کرده بودند و با مسدود شدن راه واردات مجبور شدند خودروها را به شرکت های سازنده پس بدهند. ۶ هزار طلبکار در این مقطع برای گروه گرامی ایجاد شد که در نهایت به سختی موفق شدند این بحران را نیز پشت سر بگذارند.

شروع دوباره

سید محمد گرامی با کمک فرزندانش شروعی دوباره در بازار داشتند و توانستند دوباره به روزهای اوج کار خود بازگردند و حتی فعالیت خود را توسعه دهند. گسترش نظام توزیع و ایجاد شبکه سراسری پخش با واردات برنج از هندوستان، برنج داخلی، بسته بندی انواع حبوبات، چای و پسته، تولید صنعتی قارچ، توسعه حدود ده ها هکتار پسته، فعالیت ساختمان سازی، واردات ماشین از میتسوبشی و کوماتسوی ژاپن، هیونداری کره، در کنار چند واحد صنعتی در زمینه اقتصاد کشاورزی بخش عمده ی فعالیت تجاری و صنعتی خانواده گرامی در طی سال های پس از انقلاب است.

گلستان پس از بحران

شرکت گلستان که در زمان شروع کار حدود ۵ تا ۱۰ نفر پرسنل داشت هم اکنون با تاسیس ۶۵ شعبه و ۷۶ مرکز فروش در استان های بزرگ و شهرستان بیش از ۱۲۵۰ نفر پرسنل دارد و جزء ۵ شرکت برتر در میان شرکت های توزیع کننده کشور در زمینه توزیع کالاهای پر مصرف و از لحاظ نیروی فروش است.

کلید موفقیت

سید محمد گرامی داشتن علاقه، سخت کوشی و هدف درست را از عوامل موفقیت خود می دانست. شعار او در زندگی و سال های سخت کار همیشه این آیه قرآن بود:« نه بترسید، نه غصه بخورید. شما بهترین هستید اگر ایمان به خدا دارید. شکست آغاز موفقیت است چون انسان را متوجه خدا می کند و از او کمک می گیرد.» او معتقد بود امید و تلاش می تواند درهای بسته را به روی بنده های خدا باز کند. در کار همیشه به حفظ بازار اهمیت بسیار می داد زیرا معتقد بود هزینه کارگر و هزینه بنگاه از طریق فروش تامین می شود. او می گفت از نظر آمریکایی ها بازار جزو ناموس است و این موضوع را باید مدیر به زیر دستانش بفهماند. او همیشه می گفت در ژاپن کارمند، شرکت را خانواده خود می داند. به اعتقاد گرامی، برای توسعه موفقیت باید شرکت ها به صورت خودگردان اداره شوند ویزیتورها نیز در شرکت، سهام دار شوند تا عشق به کار داشته باشند و همه برای پیشرفت شرکت کار کنند.

امور خیریه

علاوه بر نگاه مدیریتی و توجه به نقش کارکنان و کارگران، سید محمد گرامی دست خیر هم در زندگی داشت و کمک به مردم خصوصا پرورش کودکان مستعدد را کاری بسیار مهم در بهسازی اجتماع و گسترش سعادت جامعه می دانست. ساخت درمانگاه در یزد، مدرسه سازی در مقاطع مختلف تحصیلی برای دختران و پسران، ساخت واحدی برای معلولین، سالمندان و بیماران روانی در یزد و ساخت چند خانه برای معلولین بهزیستی شهر یزد از جمله فعالیت های خیریه او است. او همچنین تعدادی از معلولان را در شرکت هایش به کار می گرفت. سید محمد گرامی در سال ۱۳۸۸ پس از چندین دهه کارآفرینی و نقش آفرینی در اقتصاد ایران چهره در نقاب خاک کشید اما پس از مرگ نیز نیکوکاری او ادامه دارد. همانطور که فرزندانش چرخ کارخانه های و یادگارهای این تاجر بزرگ را می چرخانند به وصیت پدر نیکوکاری را فراموش نکرده اند. ساخت بیمارستان بزرگ و مجهز در محدوده بیمارستان امام خمینی شاید یادگار بزرگی از این مرد بزرگ بجای بگذارد. او که از فقر کامل به اوج ثروت رسید، اینچنین زکات ثروتش را می پردازد.

تاسیس موسسه خیریه

موسسه خیریه یاوران مهدی موعود به عنوان سرمایه گذار پروژه مهدی کلینیک معرفی شده است. سایت رسمی این موسسه در معرفی خود آورده است: موسسه غیردولتی خیریه یاوران مهدی (عج) با هدف احداث پروژه های مختلف بیمارستانی در کشور تاسیس شده و در سال ۱۳۹۲ به ثبت رسیده است. پروژه مهدی کلینیک که با وصیت مرحوم محمد گرامی موسس و بنیانگذار گروه تجاری گرامی در حال انجام است، اولین حضور موثر موسسه در زمینه های بلند فعالیتی آن محسوب می شود.

موسسه یاوران مهدی حامیان خود را اینگونه معرفی کرده است: ساخت بیمارستان مهدی کلینیک با مشارکت مالی و معنوی شرکت های گلستان، پردیس، هاتی کارا، اطلس خودرو، آسان موتور، محور ماشین، جیلیران، چین ران خودرو، آسان خودرو، شرکت مهندسین مشاور گروه چهار دانشگاه علوم پزشکی تهران و وزارت بهداشت و در مان و آموزش پزشکی به سرعت پیش می رود.

خصوصیات بیمارستان

طبق اعلام سایت موسسه خیریه یاوران مهدی موعود، این بیمارستان با سرمایه ۳۲۸ میلیارد تومان درحال ساخت است و قرار است تا پایان نیمه ی اول سال ۱۳۹۵ به بهره برداری برسد. این بیمارستان ۱۷ طبقه قادر به پذیرش ۱۰۰۰ بیمار است و ۳۳ اتاق جراحی برای آن درنظر گرفته شده است. مساحت کل بیمارستان ۱۰۷ هزار و ۷۵۹ متر برآورد شده است که اورژانس آن مساحتی بالغ بر ۴۷۰۰ مترمربع خواهد داشت. این بیمارستان به بیمارستان ۸۰۰ تخت خوابی شهره شده است سازه آن طراحی ویژه ای برای مقاومت در برابر زلزله دارد. ظرفیت پارکینگ این بیمارستان ۳ هزار دستگاه خودرو در نظر گرفته شده است.

تاکنون مقامات و چهره‌های مشهوری از این پروژه بازدید کرده‌اند که اهمیت آن را نشان می‌دهد. به غیر از وزیر بهداشت و وزیر راه و شهرسازی، پروفسور سمیعی نیز به بازدید از آن پرداخته است. سیدمهدی گرامی رییس هیئت مدیره موسسه یاوران مهدی گفته است: بر اساس وصیت مرحوم پدرم حاج سید محمد گرامی، بنده و برادرانم بیشترین تلاش را برای احداث بیمارستانی مدرن خواهیم داشت و امیدواریم این مرکز وسیله ای برای شفای بیماران باشد.

نیکوکاری در سرزمین مادری

فعالیت اقتصادی محمد گرامی به تاسیس چندین کارخانه و شرکت بازرگانی منجر شده است که در اشتغالزایی سهم مطلوبی داشته است. او که در دسته تاجران مسلمان قرار می گیرد در طول حیات خود فعالیت های خیرخواهانه را به ویژه در استان یزد که سرزمین مادری اش به حساب می آید، پی برده است. در بخش های فرهنگی، آموزشی و رفاهی یادگاری هایی از او به جا مانده مجتمع بزرگ آموزشی سیداشهداء بعنوان یک مجموعه آموزشی غیر انتفاعی در کلیه مقاطع تحصیلی سالهاست که با موقعیتی خوب به تعلیم و تربیت جوانان و دانش آموزان یزدی پرداخته و تاکنون هزاران فارغ التحصیل داشته است. مجتمع خیریه فاطمه الزهرا در شهر تفت که مرکزی موفق و برجسته در حفظ و مراقبت از سالمندان استان یزد و استانهای همجوار است، سالهاست که با حمایتهای گرامی و جمعی از خیرین داخل و خارج از کشور به ارائه خدمات برای خانواده ها و سالمندان بصورت داوطلبانه مشغول است.

منبع: ماهنامه ماه‌نو

معرفی کتاب

راه پیشرفت

راه پیشرفت: موقعیت تجار و صاحبان صنایع در ایران: زندگی و کارنامه سیدمحمد گرامی

نویسنده فریدون شیرین کام
ناشر: تسنیم نگار
موضوع صنعت کاران – ایران – سرگذشتنامه
موضوع کارآفرینی – ایران – سرگذشتنامه
موضوع گرامی، سیدمحمد، ۱۳۸۸ – ۱۳۰۶٫
تعداد صفحه: ۲۶۴
قطع: رقعی
نوع جلد: گالینگور
تاریخ نشر: ۹۲/۰۶/۰۲
نوبت چاپ: ۱
محل نشر: تبریز
شمارگان: ۳۰۰۰
رده دیویی: ۳۳۸٫۰۹۵۵
زبان کتاب: فارسی

مطالب پیشنهادی

رحمان گلزار – سازنده شهرک اکباتان

شهرک اکباتان یکی از بزرگ‌ترین شهرک‌های ایران است که در غرب تهران و ناحیه شش …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.