Home / صفحه اصلی / دلتنگی یک دونده

دلتنگی یک دونده

در نبرد بین آدم های سخت و روز های سخت، این آدم های سخت هستند که باقی می مانند.

امّا من نمی دانم که آیا روزی که روزهای سختم تمام شود آیا قدرت ایستادن و نگرستن به گذشته ام را دارم.

دلم می خواهد در سرزمینی دور تنهای تنها در کلبه ای چوبین کوچک خود بر سر کوهی کنار آتش بنشینم و باریدن برف را بنگرم ، جز صدای پرندگان را نشنوم و بوی گلهای وحشی و صدا جوی آبی نرم نرمک از دل کوه بیرون آید، و کتاب بخوانم کتاب های خوب … نه کتاب هائی فقط برای بالا بردن بهره وری و مدیریت کسب و کار دیگری ، کتاب های برای هوشمندی سازمانی، کتابهای برای سیستمی فکر کردن ،کتابهای تفکر استراتژیک …. کتابی بخوانم که برای دو روزی که در این دنیای لعنتی که انگار برای ما دیگر هیچ ندارد ، بدردم بخورد .کتابی بخوانم که در آن نوشته باشد اگر دخترکی هفت ساله از پدرش پرسید ، چرا خدا جواب ما را نمی دهد؟ برایش جواب داشته باشی .

کاش می شد خاطراتم را به یک کولی فروخت ….

مطالب پیشنهادی

فنون مذاکره

قطعا همه ی شما مانند من در زندگی دوستانی  داشته اید که در دوران تحصیل …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.